در مسکو گفتند «زنده نمیماند»… زندگی دوباره در ترکیه
به محمد سعیداحدوف که در جریان درمان سرطان در داغستان به او خون آلوده به HIV داده شده بود، در مسکو که برای درمان رفته بود گفتند «کاری نمیتوان کرد». سعیداحدوف که به ترکیه پناه برد، در پی درمانی که اینجا اجرا شد سرطان را شکست داد و به زندگی دوباره رسید.
محمد سعیداحدوف اهل داغستان حدود ۲ سال پیش با احساس دردی در لب به پزشک مراجعه کرد و دریافت که به سرطان سر و گردن مبتلا شده است. هنوز در مرحله دوم بود و درمان بیدرنگ آغاز شد. درمانی که در کشورش میگرفت خوب پیش میرفت. اما شگفتی ناخوشایند دیگری در انتظارش بود… آشکار شد که به سعیداحدوف، مردی متاهل و پدر ۵ فرزند، خون آلوده به HIV داده شده است. این بار درمان سرطان نیمهکاره قطع شد و درمان HIV آغاز گردید. کارها گره خورد و سرطان پیشرفت کرد. به مسکو رفت اما گفتند «کاری نمیتوان کرد». سعیداحدوف که میگوید «به خانه رفتم و دعا کردم»، فردای آن روز عمویش با پیشنهاد درمانی تازهای آمد و گفت «باید تو را به خارج از کشور ببریم». خانواده برای سعیداحدوف که در ساختوساز کار میکرد، میان خودشان پول جمع کردند. به ترکیه پناه بردند. اینجا آزمایشهای ژنتیکی انجام شد. متخصصان گرد هم آمدند و این پرسش را بررسی کردند: «چگونه میتوانیم همزمان هم برای HIV و هم برای سرطان درمان اجرا کنیم؟» بارقهای از امید پدید آمد. بیماری که با عنوان «هر لحظه ممکن است بمیرد» آورده شده بود، با توموری که کاملا پاک شده بود ترکیه را ترک کرد و به فرزندانش رسید.
«نقشه ژنتیکیاش را استخراج کردیم»
پروفسور دکتر موتلو دمیرای، انکولوژیست پزشکی، که میگوید هنگام آمدن بیمار تومور بسیار پیشرفته و پرخطر بود، چنین گفت: «به خانوادهاش گفتیم «هر لحظه ممکن است بیمار را از دست بدهیم». برای درک ژنتیک تومور آزمایشهای دقیقی انجام دادیم و بر پایه آن درباره درمان تصمیم گرفتیم. ما نه به اینکه تومور در کدام عضو است، بلکه به اینکه چگونه توموری است توجه میکنیم. نقشه ژنتیکی تومور را استخراج کردیم و بر پایه آن درمان اجرا کردیم. همانگونه که ساختار ژنتیکی هر انسان متفاوت است، ساختار ژنتیکی تومور او نیز متفاوت است. برای این بیمارمان هم از خانواده ۱۵ روز فرصت خواستیم و پس از تنظیم برنامهای درمان را آغاز کردیم. هماکنون در همه آزمایشها تومورش کاملا پاک شده است.»
«خانوادهام پول جمع کرد»
محمد سعیداحدوف آنچه را از سر گذراند چنین روایت کرد: «وقتی نخستین بار فهمیدم سرطان دارم، حس عجیبی به من دست داد. انگار پاهایم در خلا بود. در آغاز در کشورم پرتودرمانی گرفتم. حدود ۲ تا ۳ ماه همه چیز خوب پیش رفت. سپس صورتم شروع به ورم کرد و به مسکو رفتم. آنجا گفتند HIV گرفتهام و باید پیش از سرطان برای HIV درمان شوم. من هم درمان HIV را آغاز کردم. اما حالم خوب نبود. سپس تصمیم گرفتم در خارج از کشور درمان شوم. خانوادهام برایم پول جمع کرد و مرا به ترکیه فرستادند. وقتی به ترکیه آمدم آرام شدم، چون در روسیه هیچکس درمان مرا بر عهده نمیگرفت. حالا خوبم. از این پس مانند آدمهای عادی زندگیام را از همان جایی که مانده بود ادامه خواهم داد.»
